غزل شماره 7 حافظ
تا بنگری صفای می لعل فام را
راز درون پرده ز رندان مست پرس
کاین حال نیست زاهد عالی مقام را
عنقا شکار کس نشود دام بازچین
کان جا همیشه باد به دست است دام را
در بزم دور یک دو قدح درکش و برو
یعنی طمع مدار وصال دوام را
ای دل شباب رفت و نچیدی گلی ز عیش
پیرانه سر مکن هنری ننگ و نام را
در عیش نقد کوش که چون آبخور نماند
آدم بهشت روضه دارالسلام را
ما را بر آستان تو بس حق خدمت است
ای خواجه بازبین به ترحم غلام را
حافظ مرید جام می است ای صبا برو
وز بنده بندگی برسان شیخ جام را
تعبیر فال حافظ
فال به شما میگوید هدفی را که ذاتاً دستنیافتنی یا خارج از اختیار شماست با اصرار دنبال نکنید. ارزش زمان حال را بیشتر ببینید و میان آرزو و واقعیت تعادل برقرار کنید. اگر فرصت خوبی اکنون در دسترس است، آن را صرفاً به امید یک گزینه دور و نامطمئن از دست ندهید.
منبع متن غزل: گنجور